هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

470

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مىخواستند پيش رفت . از جمله ديگر موردى كه ثابت مىكند مسأله از پيش طرح‌ريزى شده بود جنددستگى ارتش آن هم به آن سرعت و پافشارى فرماندهان آن بر آتش بس و قبول حكميت با وجودى كه با پيروزى فاصله‌اى نداشتند ، است . در تاريخ يعقوبى آمده است كه اشعث بن قيس به اتفاق « يمانيها » به امير المؤمنين گفت : به خدا كه يا به خواستهء آنها پاسخ مثبت مىدهى يا كلا ترا به سوى آنان مىرانيم ، معاويه از او دلجويى كرده و پيش خودش او را فرا خوانده بود امام فرمود : اى مردم من از همه آنهايى كه قرآن را اجابت كرده‌اند ، محق‌تر هستم ولى معاويه و ابن العاص و ابن ابى معيط و ابن سرح و ابن مسلمة اهل دين و قرآن نيستند من آنان را پيش از شما و بهتر از شما مىشناسم هم در كودكى و هم در بزرگى با آنان رفت و آمد و نشست و برخاست داشته‌ام و در هر دوى اين دوره‌ها ، بدترين بوده‌اند هشيار باشيد كه اين سخن حقى است كه باطل از آن منظور شده است . نيرنگ و فريب است . تنها براى يك ساعت بازوانتان را در اختيار گذاريد چيزى نمانده كه حق پيروز شود و پوزهء ستمگران به خاك ماليده شود . پاسخشان اين بود كه حدود بيست هزار جنگجوى زره‌پوش به دورش جمع شدند و مىگفتند : به آنها پاسخ ده و الّا همانگونه كه عثمان را كشتيم ترا خواهيم كشت به خدا كه اگر به خواستهء آنان عمل نكنى اين كار را خواهيم كرد و ديگر رواياتى كه اشاره بدان دارند كه اكثريت افراد ارتش او همان موضعى را كه ابن اشعث و يارانش داشتند ، اتخاذ كردند و تنها جز گروه اندكى از بنى هاشم و ياران وفادارش ، كسى در فرمان او نماند . خود حضرت نيز در پاسخ به خوارجى كه به عبد اللّه بن عباس گفته بودند : ما روز صفين او را تنها گذاشتيم ولى ما را به شمشيرش نزد و دو نفر حكم ، حكم خود را كردند - همچنانكه در تاريخ يعقوبى آمده ، فرموده بود : شما گروه بسيارى بوديد و حال آنكه من و خاندانم گروه انگشت شمارى بوديم . امير المؤمنين در چنين اوضاع و احوالى تنها دو راه در پيش داشت يا به جنگ ادامه دهد كه بايد با سه چهارم ارتش خود و اهل شام مىجنگيد و فرجام آن همان چيزى بود كه عمرو بن العاص مىخواست و چه بسا بعيد هم نبود كه به قيمت جانش و و جان همراهانش از اهل البيت و ياران برگزيده او تمام شود و ديگر آنكه حكميت را قبول كند كه بهر حال از آن راه اول زيان كمترى داشت لذا و پس از آنكه واقعيات را در نظر گرفت و حقيقت امر بر وى روشن گرديد ، حكميت را پذيرفت حال آنكه معاويه و